جزیره شاتر



کشتی از دور در مه غلیظ پدیدار می شود. مردی بر روی عرشه کشتی ایستاده است اما دوربین ما را با خود به داخل کابین میکشاند، جائی که مردی پشت به دوربین در حالیکه دریا زده شده است به صورت خود آب میزند. صدای مرد را میشنویم که به خود میگوید همه چیز روبه راه است. مرد درحالیکه سعی میکند به خود مسلط شود به روی عرشه می آید و در کنار مرد دیگر قرار میگیرد و درجواب سوال مرد اول که از او می پرسد: حالت خوبه رئیس؟ میگوید از وقتی که زنش را از دست داده است به این حالت ها دچار شده است. جزیره شاتر را از دور میبینیم. جائی که قرار است تدی دانیلز (لئوناردو دی کاپریو) به همراه دستیار جدیدش (مارک روفالو)، راشل یکی از بیماران زن آسایشگاه روانی اشکلیف به سرپرستی دکتر کاولی (بن کینگزلی) را که ناپدید شده است، بیابند. راشل زنی ست که سه فرزند خود را کشته است. اما این تازه اول ماجراست.

تراز مرکز

اتفاقات فیلم در سال هزار و نهصد و پنجاه و چهار رخ میدهند. در طول فیلم رفته رفته با تدی دانیلز و حالات و کابوس های شبانه اش آشنا می شویم. تدی در آتش سوزی که به عمد در خانه اش افروخته شده، همسرش را از دست داده است. تدی همسرش را می بیند که به او می گوید : مردی که خانه آنها را آتش زده است در بین بیماران همین آسایشگاه دربخش بیماران بسیار خطرناک آن بستری ست.
راشل گمشده است و دکتر کاولی از سپردن پرونده بیماران و پرستاران آسایشگاه به تد و دستیارش سرباز میزند. تدی متوجه میشود که دکتر کاولی وهمکارانش برروی بیماران آزمایش های غیرانسانی انجام میدهند. اما این همه ماجرا نیست. اوج فیلم درپایان بندی آن است، آنجا که تماشاگر بعد از دو ساعت از کارگردان و فیلمنامه نویس رودست خورده و تمامی محاسباتش نقش برآب می شود و این اوج لذت دیدن فیلم " جزیره شاتر" است.
جزیره شاتر، قصه هویت گمشده آدم هاست. آدم هایی که زخم خورده اند. آدم های زخم خورده تنهائی که تبدیل به هیولا شده اند. شاید اولین تلنگر برای تماشاگر آنجا رخ میدهد که نگهبان جزیره که شبیه به ژنرال آلمانی کابوس های تدی است، به او می گوید: زخم ها از آدم ها هیولا می سازند، تو زخم خورده ای تدی؟ و آنجاست که هویت آدم های اطراف تدی مایلز تغییر میکنند.
مارتین اسکورسیزی، جزیره شاتر را براساس رمان پرفروشی به همین نام که توسط " دنیس لهان" نوشته شده است، کارگردانی کرده است و نقطه قوت اصلی فیلم صرفنظر از کارگردانی حساب شده و دکوپاژهای عالی آن، فیلمنامه منجسم و دقیق با پایان بندی فوق العاده آن است. جزیره شاتر چهارمین همکاری لئوناردو دی کاپریو با اسکورسیزی ست بعد از "دار و دسته نیویورکی ها"، " هوانورد" و "مردگان" که به نظرم بازی خیره کننده ای در این فیلم داشته است. چشمان همیشه مضطرب و خشمگین تدی در طول فیلم و رفتار کنترل شده ای که تا پایان آن واقعیت را برملا نمی سازد. جزیره شاتر بنا به نظرسنجی سایت IMDB امتیاز هشت از ده را کسب کرده است.

سیدضیاء الدین نبوی




نام: سید ضیاء الدین نبوی
سن: بیست و پنج سال
فعالیت: فعال دانشجویی، عضو شورای دفاع از حق تحصیل
تاریخ بازداشت: بیست و پنج خرداد هشتاد و هشت
اتهام: اجتماع و تبانی علیه نظام، تبلیغ علیه نظام ، همکاری با گروهک منافقین
حکم: پانزده سال حبس تعزیری و هفتاد و چهار ضربه شلاق ( تبلیغ علیه نظام یک سال، اخلال در نظم عمومی یک سال، اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی سه سال، تشویش اذهان عمومی هفتاد و چهار ضربه شلاق، همکاری با گروهک منافقین ده سال حبس و تبعید به زندان ایذه)
زندان: زندان ایذه

-روایت ضیاء نبوی از قضاوت یک قاضی که به پانزده سال زندان در تبعید محکومش کرد.
- پدر ضیاء نبوی: حکم تبعید پسرم را تغییر دهید.
- نگهداری در سلول انفرادی و ضرب و شتم شدید ضیاء نبوی در زندان اهواز
- ضیاء نبوی زیر هشت با نامربوط ترین اتهام: مجتبی سمیع نژاد
- نامه ای برای ضیاء نبوی آنکه در سیاهی جنگل به سوی نور فریاد می کشد.
- ممنوع؛ به ستاره های دربند ضیاء، محبوبه و مجید / صادق شجاعی

پیش تر ها:
- یاران دربند : شیوا نظرآهاری
- یاران دربند: ابوالفضل عابدینی
- یاران دربند: بهاره هدایت
- یاران دربند: سید علیرضا بهشتی شیرازی
- یاران دربند: شبنم مددزاده
- یاران دربند: بهروز جاوید تهرانی
- یاران دربند: عاطفه نبوی

ساعت بیست و پنج شب


بالاخره آلبوم " ساعت بیست و پنج شب" رضا یزدانی از طرف تصویر دنیای هنر منتشر شد. با اینکه میونه خوبی با موسیقی راک ندارم اما صدای رضا یزدانی و کاراش رو دوست دارم و به نظرم این آلبوم هم مثل کارای قبلیش زیبا و شنیدنی بود. خصوصاً آهنگ " اتاق یخ زده " اش رو خیلی دوست داشتم. در این آلبوم ترانه های " کوچه ملی"، حس تاریخ، کی فکرشو می کرد و پیکان از یغما گلروئی نازنین هست که به علت ممنوع الکاری اسمش در لیست ترانه سراهای این آلبوم نوشته نشده. ( کوچه ملی هم از اون آهنگای ناب بود که آدم رو یاده فیلمای مسعود کیمیائی و حال و هوای لاله زار و تهران قدیم میندازه ).
قسمتی از آهنگ اتاق یخ زده رو می تونید از اینجا دانلود کنید؛ شاید وسوسه شدید برای خریدن آن.

عاطفه نبوی




در ایران کسی به خاطر تظاهرات زندان نرفته است!! ( محمود احمدی نژاد در مصاحبه با لری کینگ مجری شبکه سی ان ان)

نام: عاطفه نبوی
سن : بیست و هشت سال
نوع فعالیت: فعال دانشجویی
تاریخ بازداشت: بیست و پنج خرداد هشتاد و هشت
اتهام: ارتباط با سازمان مجاهدین و شرکت در تظاهرات غیر قانونی بیست و پنج خرداد
حکم: چهار سال حبس تعزیری
زندان: اوین

عاطفه نبوی از اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین تبرئه و به خاطر حضور در راهپیمائی اعتراضی بیست و پنج خرداد به چهار سال زندان محکوم گردید.

- کمپین آزادی عاطفه نبوی: من عاطفه ام که توسط شیوا نظرآهاری راه اندازی شده است.
- نسرین ستوده: درخواست حکم برائت برای موکلم را دارم.
- نامه عاطفه نبوی از بند متادون زندان اوین: اوین روایتی از درون
- نامه عاطفه نبوی به زندانیان اعتصاب کننده: به پاس پایداریتان

دو سرباز؛ روایتی تلخ از زندگی دو سرباز به جامانده از جنگ ایران و عراق


امروز تونستم مستند " دوسرباز" را که درچند روز گذشته از شبکه بی بی سی فارسی به مناسبت سالروز آغاز جنگ ایران و عراق پخش شده بود را در بازپخش آن ببینم. روایت تلخ زندگی دو سرباز ایرانی و عراقی باقیمانده از جنگ هشت ساله ایران و عراق. جنگی که طولانی ترین و خسارت بارترین جنگ قرن بیستم لقب گرفته است. مستندی که تلخ تر و تکان دهنده تر از آنی بود که انتظار داشتم.

زاهد، نوجوان چهارده ساله ایرانی ست که به عنوان امدادگر به جبهه های جنگ اعزام می شود و در روزهای پایانی جنگ برای بیست و هشت ماه به اسارت عراقی ها درآمده و در سال شصت و نه به ایران بازگردانده می شود. اما با بازگشت به ایران و با وجود پایان یافتن جنگ، همچنان، جنگ و خاطرات باقیمانده از آن همراه زاهد است.
نجا، سرباز عراقی ست که به اجبار به القادسیه صدام ، که آن را دفاع از امت عرب خوانده بود، به جبهه های جنگ با ایران فرستاده می شود و در عملیاتی به اسارت نیروهای ایرانی در آمده و هفده سال در اسارت باقی میماند و وقتی به کشورش بازگردانده میشود به او لقب خائن میدهند که چرا برای صدام و درراه صدام کشته نشده و به اسارت نیروهای ایرانی درآمده است. همسر نجا ازدواج کرده و نجا تا به امروز از سرنوشت تنها پسرش بی خبر است.
زاهد و نجا برای التیام زخم های باقیمانده از جنگ و فرار از اجتماع دگرگون شده ای که آن ها را پس میزند، به کانادا مهاجرت میکنند و همدیگر را در مرکز درمانی VAS در ونکوور که موسسه ای ست برای بازپروری و درمان بازماندگان و خشونت دیدگان جنگ، ملاقات میکنند. اما این ملاقات اولین دیدار آنها نیست و آنها بعد از سوال و جواب متوجه میشوند که قبلاً در دوران جنگ نیز همدیگر را دیده اند. زاهد همان امدادگر جوانی ست که نجا را از مرگ حتمی توسط سربازان ایرانی که زخمی های عراقی را میکشته اند، نجات داده است.
دنیای امروز زاهد و نجا، پُر است از خاطرات و تجربیات مشترک و تلخ. زاهد خود را پست ترین و بی مقدارترین فرد اردوگاه برمی شمارد که به علت سن کمی که در دوران اسارت داشته است، زنگ تفریحی بوده برای سربازان عراقی. آنجا که می گوید: کادوی تولد بیست سالگی ام در اردوگاه کتک مفصلی بود که از سربازان خوردم. وقتی مثل کرم زیر دست و پای امیراحمد صاحب له شده بودم و یا نجا که دوران هفده ساله اسارتش لحظه به لحظه همراه بوده است با شکنجه، توهین، تحقیر و گم شدن و ناپدید شدن هم اسارتی هایش.
امروز زاهد و نجا به کمک هم و موسسه VAS تا حدودی توانسته اند زخم های باقیمانده از دوران جنگ و اسارتشان را التیام ببخشند، زخم هایی که تا آخر عمر همراهشان باقی خواهد ماند و فراموش نخواهد شد.

پی نوشت: دیدن مستند دوسرباز شاید برای خیلی از ایرانی ها خوش آیند نباشد. اول آنکه در آن از آتش بس پیشنهادی صدام در سال شصت و یک گفته می شود و دوم آنکه، در این مستند سربازان ایرانی پاک و منزه آنچنان که در فیلم های موسوم به دفاع مقدسی مان همیشه دیده ایم نیستند. سربازان ایرانی به مجروحان عراقی تیرخلاص میزنند. فک و دندان هایشان را میشکنند. حتی خود زاهد اعتراف میکند که در اواخر جنگ دیگر از دیدن یک سرباز مجروح عراقی متأثر نمیشده است. همانطور که نجا از قساوت سربازان عراقی می گوید که با تانک از روی چهار روحانی به اسارت گرفته شده ایرانی رد میشوند. خشونت و بی رحمی از خصلت های جداناپذیر جنگ است. واقعیتی که نمی توان انکار کرد.

دانشگاه همچنان زنده است!



فردا اول مهر است؛ شروع پائیز و آغاز سال تحصیلی جدید.
به یاد تمامی دانشجویانی که امسال اول مهرشان بوی دفتر و کتاب نمیدهد. دانشجویانی که یا دربندند یا محروم از تحصیل. تنها به یک گناه آزاد اندیشی .

بر خاک کوي دوست گذاري نمي‌کني...



ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی/ اسباب جمع داری و کاری نمی کنی
این خون که موج می زند اندر جگر تو را / در کار رنگ و بوی نگاری نمی کنی
مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا/ بر خاک کوی دوست گذاری نمی کنی
در آستین جان تو صد نافه مدرج است/ وان را فدای طره یاری نمی کنی
حافظ برو که بندگی پادشاه وقت / گر جملگی می کنند تو باری نمی کنی

کنسرت گروه عارف به سرپرستی مشکاتیان، با طراحی صحنه عباس کیارستمی و شانزده درخت بلند قامت و سبزی که نماد ماندگاری و همیشه سبز ی هنرمندانی چون او بود با برگهای زرد و نارنجی ریخته شده به روی سن، و آواز حمید رضا نوربخش و تصنیف زیبای " گون" شفیعی کدکنی و حضور شجریان در تالار وزارت کشور ... همه و همه از آخرین حضور " او" بر صحنه هنر، شبی ساخت خاطره انگیز. شبی که با رفتن نابهنگامش دیگر تکرار نخواهد شد. اما یادش برای همیشه، همانند همان درختان بلند قامتی که کیارستمی به پاس بلندای هنر او و هنرمندانی چون او بر سن افراشته بود، باقی خواهد ماند. روحش شاد و یادش همیشه ماندگار.

پی نوشت: دیدن تصاویر گرامیداشت استاد مشکاتیان در تالار وحدت و زنده شدن خاطره و حال و هوای عجیب آخرین کنسرت او که در آن زمان بسیاری از خبرگزاری ها برایش نوشتند: "ققنوس مشکاتیان آتش دردل مخاطبان انداخت" دلیل نوشتن این پست بود.