‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی،سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی،سیاسی. نمایش همه پست‌ها

زنان بدون مردان!


شرکت برای نظارت بر کیفیت آب صابون های مصرفی در یکی از کارخانه های بزرگ صنعتی که به تازگی مشتری شرکتی که در آن مشغول به کارهستم شده است، نیاز به یک کارشناس فنی که ترجیحا شیمی خوانده باشد داشت. کاری که فرد مذکور باید انجام میداد این بود که به طور روزانه یک سری پارامترهای مشخص را از جمله pH  و غلظت و ... را اندازه گیری کند. افراد مختلفی برای این نظارت انتخاب شدند و اتفاقا مدیران شرکت نظرشان بر استخدام یک کارشناس خانم بود. چون معتقد بودند خانم ها منظم تر و دقیق تر هستند. طبعا بنده هم مدام گوشزد می کردم که برای استخدام جنسیت در نظر گرفته نشود و برمبنای توانایی ها این انتخاب صورت بگیرد.

نهایتا خانمی برای این کار در نظر گرفته شد و قرار شد خانم برای شناختن بیشتر با محیط کار که در داخل خط تولید یک کارخانه قطعه ساز بزرگ با کلی پرسنل بود، به کارخانه بیایند. خانم مذکور که قرار بود به عنوان کارشناس فنی و برای نظارت بر کار اپراتورها استخدام شوند، در روز اول به همراه شوهر خود تشریف اوردند و وقتی نگهبانی به خانم گفت که فقط اسم شما برای ورود هماهنگ شده است، خانم کارشناس گفته اند که بدون شوهرم داخل کارخانه نمی شوم!!!

نیازی به گفتن نیست که شرکت عذر خانم مذکور را خواست و گفت نیاز  به کارشناسی که به تنهایی نمی تواند در یک محیط کاری رسمی(کارخانه ای با این عظمت و با این همه پرسنل نه یه شرکت خصوصی کوچک و ناشناخته) حضور پیدا کند، ندارد و یک آقای کارشناس برای این سمت انتخاب شد.

و من تمام روز به زنی تحصیل کرده و امروزی فکر می کنم که مثل روز اول مدرسه با بزرگ ترش راهی شده است. و نمیدانم این انتخاب چه قدر خودخواسته بوده است و چه قدر با فشار آن آقای بالاسر که زن را آنقدر بالغ ندانسته که تنها بتواند از پس خود و کاری که شاید می توانست دریچه ای باشد برای آینده اش، بر بیاید!!! 

پیری زودرس


در شرایطی که آمارهای رسمی خبر از رواج ازدواج سفید و کاهش ازدواج های رسمی در کشور را می دهند.

در شرایطی که طبق آمارهای رسمی سن ازدواج بالا رفته است.

در شرایطی که نرخ فرزندآوری پائین آمده است.

خلاصه اینکه، در شرایطی که جامعه و جوان های جامعه سبک زندگی جدیدی را در مقایسه با نسل های گذشته خود انتخاب کرده است. در چند روز گذشته، صدا و سیمای جمهوری اسلامی در برنامه ای به نام «زنده باد زندگی»  اقدام به آوردن دو زن با پوشیه کرده است. یکی از زنان، دختری است که در دوازده سالگی عقد و در چهارده سالگی ازدواج کرده و در 16 سالگی بچه دار شده است و با وجود داشتن دو فرزند هنوز هجده سالش هم نشده است. پدر دختر در توجیه شوهر دادن دختر بچه اش در دوازده سالگی حدیثی نقل می کند که: سعادت هر پدر و مادری است که قبل از بلوغ بیولوژیکی، دخترش به خانه شوهر برود. 

از سوی دیگر زن دلیل پوشیه زدنش را ساطع شدن اشعه ای از چشمان مردان میداند که میتواند موجب پیری زودرس در زنان شود!

این شاید عجیب ترین و توهین آمیزترین برنامه ای است که تا به امروز صدا و سیما در خصوص نگاه خود به زنان جامعه پخش کرده است. این دو زن در حقیقت تصویری از زنانی هستند که بسیاری از رجال حکومتی در رویاهایشان می خواهند از زنان ایران بسازند. زنان بی چهره. زنانی که نامرئی اند. زنانی که در پستوهای خانه پنهان نگاه داشته شده اند.

اما برای من دردآورترین بخش این شوی تلویزیونی، آنجایی است که زن برای توجیه نقابی که برچهره اش زده شده است ترس از برباد رفتن جوانی و زیبایی زنانه اش (تنها دارایی که برایش باقی مانده است و نتوانسته اند هنوز از او بگیرند) را  دلیل می آورد. و می گوید: از چشمان مردان اشعه ای ساطع می شود که زنان را دچار پیری زودرس می کند و چه تلخ است شنیدن این دلیل از زبان دختران و زنانی که مجال کودکی کردن نمی یابند و به دنیای بزرگسالی کشانده می شوند.


زن از زیر پوشیه سیاه از برباد رفتن جوانی و زیبایی می گوید که می ترسد آنهم به کوتاهی عمر کودکی اش باشد!

زنان بدون مردان*



دیروز بعدازظهر به همراه دو تن از دوستانم به درکه رفته بودیم. طبق رویه مرسوم این روزها «گشت ارشاد و گشت امنیت» هم مدام درحال جولان دادن در آن منطقه بود. نیم ساعتی در یکی از قهوه خانه های درکه نشسته بودیم که خبر رسید پلیس امنیت که صاحب قهوه خانه از آن به نام «اماکن» یاد می کرد، در حال بازدید از قهوه خانه ها ست. قلیان های روی میزها جمع شد. حجاب ها میزان شد و اضطراب و سکوت  بر فضای قهوه خانه و افرادی که در آن حضور داشتند، سایه افکند. افرادی که  تنها جرمشان بیرون آمدن از خانه در بعداز ظهر یک روز گرم تابستانی بود. اما تأسف آورتر آنجا بود که صاحب قهوه خانه یکی از کارکنانش را فرستاد تا از ما محترمانه بخواهد که چون «مرد به همراه خود نداریم» و اماکنی ها گفته اند زنان تنها را در قهوه خانه ها راه ندهند، آنجا را ترک کنیم!!! بگذریم که وقتی چنددقیقه ای گذشت و گذر «اماکنی ها» به قهوه خانه ای که ما در آن نشسته بودیم، نیفتاد؛ صاحب قهوه خانه با عذرخواهی آمد و گفت که دیگر نیازی به رفتن از آنجا نیست. 
این روزها، اصرار حکومت را به سمت طالبانیزه شدن مملکت آنهم با اینهمه شتاب نمی فهمم. خبر از تصمیمات پشت پرده و چرایی ِ این همه بگیر و ببند و ایجاد رعب و وحشت هم ندارم. اما چیزی که این روزها کاملن محسوس است، عزم جزم شده حاکمیت است برای بازگرداندن زنان به خانه هایشان و تحمیل کردن نقش هایی که همواره در کنار یک مرد و با حضور یک مرد، تعریف می شود و معنا پیدا می کند. زنانی همانند زنانی که در نقاشی های موسوم به «نقاشی های قهوه خانه ای» به تصویر کشیده شده اند. زنانی که بودنشان با بودن مردان توجیه می یابد. مردانی که قلیان می کشند و زنانی که اغلب غایبند و اگر هم نقش و نگاری از آنها به جای مانده باشد، زنانی هستند که برای مردان تکیه زده بر مخده هایشان چای قند پهلو میگذارند. زنانی حاشیه نشین که همواره حضوری سوگلی وار داشته اند برای مردان حکمران بر بطن قاب هایی که بودن زنان با حضور آنها توجیه می یافت.


*برگرفته از عنوان فیلم «زنان بدون مردان» شیرین نشاط