‏نمایش پست‌ها با برچسب زنانه ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنانه ها. نمایش همه پست‌ها

...


زن جلوی آینه مشغول آرایش کردن است. صدای موسیقی فضای سالن ورزشی را پر کرده. "دنیا دیگه مثل تو نداره". زن در حالیکه مداد را درون چشم می کشد همراه با آهنگ می خواند. "دنیا دیگه مثل تو نداره" و خودش را به چپ و راست تکان میدهد. نگاه مان  از داخل آینه به هم گره می خورد. زن لبخند میزند و سرش را بیشتر به چپ و راست می گرداند. لبخند می زنم و برای همراهی اش سرم را همراه با ریتم موسیقی تکان میدهم.

جلوی آینه ایستاده ام و موهایم را خشک می کنم. زن با مانتو و روسری ای که به روی شانه انداخته کنارم ایستاده و با یک دست همراه با موسیقی ای که پخش میشود بشکن میزند و با  دست دیگر رژ لب را به روی لب هایش می مالد و بعد موهایش را پشت سر جمع می کند و روسری را روی سرش می اندازد و خودش را در آینه ورانداز می کند. زن از درون آینه لبخند می زند و همانطور بشکن زنان با لبخند از در خارج می شود.

زنی جلوی آینه ایستاده است. زن موهای نیمه خیسش را پشت سر جمع می کند و دست می برد و از داخل محتویات درهم کیفش، رژلبی پیدا می کند. زن لب ها را به هم می مالد و از داخل آینه خودش را ورانداز  میکند و بعد روسری را به روی سرش می اندازد و از در خارج می شود.

زنان و اولویت ها


در این دو سه روز که از انتشار نظرم در رابطه با صفحه "آزادی های یواشکی" و  نقدی که به این صفحه داشتم می گذره. خیلی ها ازم پرسیدند که یعنی حجاب اجباری و پوشش انتخابی جزوه اولویت های تو محسوب نمیشه؟

سوالی که خیلی وقت ها مطرح میشه چه به صورت فردی چه به صورت گروهی. این که اولویت های فردی یا گروهی یک جنبش چی می تونه باشه؟ و اساسا چه کسی قراره این اولویت ها رو تعیین کنه و اینکه آیا میشه برای حقوق انسانی اولویت قائل شد؟

اگر بخوام در رابطه با اولویت های فردی و خواسته های خودم به عنوان یک زن در ایران که با  بسیاری از قوانین فعلی در حوزه زنانش مشکل داره و اون ها رو تبعیض آمیز میدونه،  صحبت کنم، باید بگم من به شخصه هیچ وقت برای خواسته ها و مطالباتم به عنوان یک زن،  اولویت بندی نداشته و ندارم. یعنی نمی تونم اون ها رو  از هم جدا ببینم و تو دسته بندی های مختلف قرارشون بدم. برای من حق آموزش و حق اشتغال برابر، همون قدر اولویت داره که حق مالکیت بر بدن و حق پوشش انتخابی. مگه میشه این ها رو از هم جدا کرد؟

شاید با اتفاقات و موضع گیری های اخیر، این موضوع بیشتر محسوس باشه که چه طور این خواسته ها و مطالبات مثل حلقه های زنجیر به هم ارتباط دارند و نمیشه اون ها رو جدا از هم دید.

در چند وقت اخیر به بهانه افزایش جمعیت "حق مالکیت زنان بر بدن خود" یک بار دیگه و این بار بیش از گذشته نشانه گرفته شد. این روزها از تریبون های رسمی و غیررسمی مدام حرف از ازدیاد جمعیت و محدود کردن دسترسی به وسایل پیشگیری از بارداری هست. توی مجلس طرح تعالی خانواده مطرح میشه که تو اون اولویت استخدامی به مردان متاهل و بچه دار داده شده و عملا زنان مجرد از دایره استخدامی ها حذف شده اند. نماینده مجلس جناب مرندی حتی در مورد نوع زایمان زنان هم اظهار نظر می کنند آنهم نه با دغدغه و نگاه به سلامت و بهداشت زنان بلکه با نگاه زنان به مثابه ابزاری برای تولیدمثل و می گه : "سزارین عملا مانعی برای افزایش رشد جمعیت در کشور است چون حاملگی بیش از 3 بار را عملا غیرممکن می سازد"

این ها فقط بخشی از حملات همه جانبه به بدن زن و حق مالکیت زنان بر بدن خود هست که در چندماه اخیر به اوج خودش رسیده. چه طور میشه یک زن حتی اختیار چگونگی رابطه جنسی، زمان بارداری، تعداد فرزندان، فاصله سنی بچه های خودش رو نداشته باشه و بتونه از حقوق اجتماعی برابر حرف بزنه؟ یک زن با پنج بچه قد و نیم قد در جامعه ای مثل ایران که زنان چه شاغل باشند و چه خانه دار، کارهای خانه و بچه داری جزوه وظایف جدانشدنی اونهاست، چه طور میتونه از اشتغال و حضور در اجتماع حرف بزنه؟

قطعا تمامی خواسته ها و مطالبات زنان، رابطه ای دو سویه و چند سویه دارند که میتونند روی هم تاثیر بزارند و رسیدن به مجموع این حقوق هست که می تونه برابری رو برای زنان رقم بزنه نه تک تکشون!

زنی در آیینه


با لیوانی چای کنار پنجره نشسته ام و زل زده ام به بیرون و بارونی که نم نم میباره.  مامان قوطی های رنگ مو رو میزاره جلوم و می گه "یکیشون رو انتخاب کن قبل رفتن رنگ بزارم موهات رو. خودت که به فکر نیستی ."  مامان مسافره و برای دیدن  پرنیان و پرهام لحظه شماری می کنه.  از روی قوطی های رنگ، زن هایی با موهای رنگی کوتاه و بلند خیره نگاه می کنند. زنی با موهای کوتاه و قرمز و زنی دیگر با موهای بلند و بلوند. دست می برم و تیره ترین رنگ رو بر میدارم و  می گم این خوبه. 

روی تخت زیر نور آفتاب مینشینم. مامان با وسواس رنگ رو به ریشه موها میزنه و مدام سرم رو به سمت نور میگیره، مبادا موی سفیدی از زیر چشماش پنهان بمونه. 

جلوی آیینه می ایستم. زنی با موهای بلند و خرمایی رنگ از توی آیینه خیره نگاه می کند.

تجربه های زنانه


شاید به جرات بتوان گفت که با پا گرفتن وبلاگستان فارسی و ورود زنان به این عرصه، بسیاری از خط کشی های نامرئی و تحمیل شده از سوی جامعه به زنان برداشته شد. زنان با راه اندازی وبلاگ های شخصی به نوشتن و گفتن از تجربیات زنانه خود پرداختند. نوشتن و گفتن از تجربیاتی که شاید تا قبل از آن نوعی تابو محسوب میشدند، در وبلاگ های شخصی راحت تر و شدنی تر بود. یکی از این تجربیات زنانه آزاردهنده، «آزار و اذیت های جنسی» در سطح جامعه است. آزار و اذیت هایی که به جرات می توان گفت که اکثر زنان آن را در طول زندگیشان تجربه کرده اند و به هیچ قشر و سن و گروه خاصی هم تعلق ندارد. زن بودن کافی است برای این که به طرق مختلف در طول روز در معرض انواع و اقسام ازار و اذیت های جنسی قرار بگیری که شایع ترین آن آزار و اذیت کلامی و روانی است. همه ما زنان در طول زندگی مان متلک شنیده ایم متلک های سخیف و جنسی که هرروز گویا رکیک تر و بی پروا تر هم میشوند. مردانی که وقتی از کنار زنی می گذرند، به راحتی جنسی ترین الفاظ را در ارتباط با آن زن به کار می برند. اکثر ما زنان در طول زندگی مان ناامنی را تجربه کرده ایم وقتی در تاکسی میان درب ماشین و مردی که در کمال وقاحت مدام خودش را به تو می چسباند و ازاین کار ابایی ندارد، گیر افتاده ایم یا وقتی در اتومبیل شخصی خود هستیم نگاه سنگین و هرزه راننده ماشین جلویی را که آیینه اش را روی صورت تو تنظیم کرده است و گهگاه چشمکی هم حواله ات می کند را دیده ایم.  مردانی که میدانند اکثر زنانی که در مورد آزار و اذیت قرار میدهند قرار نیست از خودشان دفاعی کنند و اگر هم عکس العملی نشان دهند در خوشبینانه ترین حالت دور کردن خود از دسترس و نگاه هرزه مرد است نه برخوردی با مرد هتاک.

نوزده بیست ساله بودم. باوجود آنکه هنوز دانشجوی دانشگاه بودم، سودای استقلال مالی و اشتغال داشتم. برای پیدا کردن کار مثل خیلی های دیگر به آگهی های روزنامه روی آوردم و هرروز کارم این بود که آگهی های استخدام روزنامه ها را بالا پائین می کردم  و برایشان رزومه کاری می فرستادم. طبعن خانواده و اطرافیانم مدام به هم گوشزد می کردند که به این آگهی ها اعتمادی نیست. اما مغرورتر و بی ملاحظه تر از آنی بودم که گوشم به آن حرفها بدهکار باشد تا وقتی که خودم به عینه تجربه کردم که بسیاری از آن آگهی های استخدام نوعی سرگرمی اند برای برخی مدیران و کارفرماها. در همان روزها آگهی ای دیدم از یک شرکت خصوصی که دنبال کارمند خانم می گشت که با شرایط کاری که من دنبالش بودم جور بود. با شرکت تماس گرفتم و بعد از فرستادن رزومه کاری وقت ملاقاتی برایم گذاشته شد. به شرکت که رسیدم با تعداد زیادی دختر هم سن و سال خودم مواجه شدم که برای مصاحبه کاری آمده اند. خانمی با به سن گذاشته و چاق که بعدن فهمیدم همسر آقای مدیر است مسئول فرستادن دخترها به دفتر آقای مدیر بود. از خلال حرفهایش شنیدم که می گفت شوهرش در استخدام کارمندانش خیلی وسواسی است و دو سه ماهی است که برای استخدام کارمند آگهی داده اند، اما باوجودکلی مراجعه کننده هنور فرد مطلوب را پیدا نکرده اند. نوبت من شد و خانم آقای رئیس رزومه کاری ام را به دستم داد تا به اتاق آقای رئیس بروم. داخل اتاق که شدم مردی با موهای جوگندمی که جوانتر از همسرش میزد پشت میز نشسته بود. لبخند گنده ای به روی لب داشت و نزدیک ترین صندلی به میزش را به من نشان داد که روی آن بنشینم. نگاهی به رزومه می انداخت و نگاهی به سرتاپای من که معذب از حس ناامنی که از همان بدو ورود با نگاه های آقای رئیس به هم دست داده بود، نشسته بودم. اسم و فامیلم را خواند و بعد رسید به وضعیت تأهل و با لحن خاصی گفت به به مجرد هم هستی! تکیه ای به صندلی اش زد و  سرتاپایم را برانداز کرد و پرسید: چرا مجرد؟ لبخند هرزه ای تحویلم داد و گفت که اگر بخواهی می توانی این جا استخدام شوی اما خب شرایط خاصی داره میدونی که؟ دست و پایم شروع به لرزیدن کردن نگاهم به نگاه مرد که هرزگی از آن میبارید گره خورد. اگر سن و سال الان و تجربه این روزهایم را داشتم قطعن با شنیدن این حرف و لبخند ها و حرفهای مشمئزکننده اش، داد و قال راه می انداختم و شرکت را روی سرش خراب می کردم؛ تا هم خانم آقای رئیس بفهمد که وسواس شوهرش  و آن مطلوبی که این طور فکرش را مشغول کرده چه بوده و هم من شاید آخرین مراجعه کننده ای می بودم که آن طور از جانب مردی که هم سن و سال پدرش است درخواست های آنچنانی میشنود. تازه آنموقع بود که فهمیدم چرا اکثر دخترانی که از اتاق آقای رئیس بیرون میآمدند آن طور عصبی و دستپاچه بودند. از اتاق که بیرون آمدم خانم آقای رئیس داشت مراجعه کننده دیگری را برای سرگرم شدن آقای مدیر به اتاقش می فرستاد. من هم مثل ده ها دختری که در دو سه ماهی که آگهی چاپ شده بود و اعتراضی نکره بودند، بدون این که به خودم حق اعتراضی بدهم، با بغض و شخصیتی که لگدمال شده بود، از آن شرکت کذایی بیرون آمدم.

در یکی دو روز پیش مشغول ترجمه متنی بودم با  عنوان «آزار و اذیت جنسی که تمرکزش بر آزار و اذیت جنسی در محیط کار »بود. در یک تحقیق در کانادا از دانش آموزان آسیایی یک کالج خواسته شده بود که تعریف خود را از آزار و اذیت جنسی بگویند و این که به نظرشان چه رفتاری آزار و اذیت است و چه عکس العملی باید در مقابل این رفتارها از خود نشان بدهند. نتایج تحقیق نشان میداد که دانش آموزان آسیایی ظرفیت تحمل شان در برابر آزار و اذیت جنسی خیلی بیشتر از دانش آموزان آمریکای شمالی بوده است. توضیح داده شده بود که باتوجه به تعریف مجرمانه و مشخصی که از آزار و اذیت جنسی در کشورهای امریکای شمالی و در قوانینشان آمده است، دانش آموزان طیف گسترده تری از رفتار را زیر مجموعه آزار و اذیت جنسی می دانند و راحت تر نسبت به آن عکس العمل نشان میدهند؛ در حالیکه بسیاری از دانش آموزان آسیایی گفته بودند که نسبت به آن رفتارها، عکس العملی از خود نشان نمیدهند.  در جای دیگری از تحقیق آمده بود که هرچه از زمان زندگی مهاجرین آسیایی در کشورهای امریکای شمالی و اروپایی بیشتر می گذرد به همان اندازه میزان تحمل شان در برابر رفتارهایی که تحت عنوان آزار و اذیت جنسی شناخته می شود، پائین تر می آید و راحت تر نسبت به این گونه رفتارها از خود عکس العمل نشان میدهند. یعنی هرچه آگاهی افراد در مقابل حقوق قانونی و اجتماعیش بالاتر میرود کمتر به رفتارهای مجرمانه و رفتاری که حقوقش را به عنوان یک شهروند به زیر سوال می برد، تن میدهد و آن ها را تحمل می کند.
 به  نظرم ، این عدم آگاهی از حقوق فردی مان، شاه کلید و مهمترین عامل در گسترش آزار و اذیت های جنسی در سطح جامعه مان است. در قوانین ما چه تعریف مجرمانه ای از آزار و اذیت جنسی شده است؟ اگر به آزار و اذیت کلامی و روانی اعتراض داشته باشیم باید به کجا مراجعه کنیم؟ وقتی در تریبون های رسمی کشور فلان مقام می آید و میگوید که پسران مجرد زنان بیوه را صیغه کنند و این گونه بی پروا گروهی از زنان درحد دستگاهی برای ارضای غرایز مردانه پائین آورده میشوند، چه طور می توان از کرامت انسانی و شأن زنان حرف زد؟ چه طور می توان از مردان جامعه ای که زنانش در پوسترهای تبلیغاتی حکومتی در شمایل شکلات و چهارپایه نمایش داده میشوند، انتظار داشت که به حقوق فردی نیمه دیگری از جمعیت جامعه ای که در آن زندگی می کنند که همین زنان هستند، احترام بگذارند و به زنان  تنها در حد یک ابژه جنسی نگاه نکنند که مهم ترین وظیفه اش ارضای نیازهای مردانه ست. زنانی که در قوانین حقوقی و خانوادگی کشوری که در آن زندگی می کنند،  طعم «تمکین خاص» را چشیده اند چه طور می توانند در مقابل پایمال شدن حقوق فردی و جنسی شان در سطح جامعه، صدایشان را بلند کنند و حق شان را طلب کنند؟

من زنم...


من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو! درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی، قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند، تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم. «سیمین دانشور»

پیامک ها یک به یک از راه میرسند. پیام هایی که غالباً از سوی دوستان هم جنس ات فرستاده میشوند برای یادآوری روزی که در تقویم رسمی این روزهای ایران، «روز زن و روز مادر» نام نهاده اندش. 
با خودت می گویی هشت مارس یا بیستم جمادی الثانی یا فلان تاریخ شمسی، چه فرقی می کند؟ مهم بزرگداشت مقام زن است. و به یاد آوردن زنانی که سالها برای رسیدن به برابری و حقوق مساوی با مردان، از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب این کره خاکی، جنگیده اند. 

در این روز که روز زن نام نهاده شده است به یاد بیاوریم؛ نسرین ستوده، نرگس محمدی، بهاره هدایت، مهدیه گلرو، نازنین خسروانی، عاطفه نبوی، شبنم مقدم و... تمامی زنان آزاده سرزمین مان را که میله های زندان و دوری از فرزندان و عزیزانشان بهای سر دادن فریاد آزادی خواهی شان بوده است.

پس لگدمال کردن حیثیت انسانها چه می شود؟


امروز در وبلاگ " گل دختر" مطلبی را خواندم با این عنوان که " چادرم را لگد نکنید". اشاره این گل دختر به اعترافات تلویزیونی سکینه آشتیانی ست و اینکه چرا بر سر زنی که به گفته نگارنده متن " حتی به اولین اخلاقیات خودش پایبند نبوده است چادر سر کرده اند" و چرا قداست چادری که باز به گفته او ارثیه فاطمه زهراست را اینگونه زیر سوال برده اند!!
اما سوالی که من از این خواهران معتقد، مومن و متدین و لابد آراسته به تمامی فضائل و مبرا از تمامی خطاها دارم این است که آن زمان که اعترافات تلویزیونی یک زن علیه خودش را، به قول شما علیه اخلاقیات خودش را، از یک رسانه پرمخاطب می شنیدید، وجدانتان، نه بهتر است بگویم ایمانتان درد نگرفت که با کدام معیار اخلاقی یا همان مذهب و شریعتی که اینگونه سنگش را به سینه میزنید، می توان یک زن - حالا به گفته شما حتی خطاکار را اینگونه در ماه رمضان در مقابل دوربین نشاند و از او خواست که به خصوصی ترین روابط شخصی اش اینگونه اعتراف کند آنهم درملاء عام؟؟ اصلاً کدام زن- حتی بی پرواترین مان- حاضر است بنشیند در مقابل دوربین تلویزیون و از روابط جنسی که با مردان داشته است صحبت کند؛ غیر از اینکه تحت فشار و شکنجه وادار به اعتراف شده باشد؟
خواهرعزیز که لابد هنگام نوشتن این متن روزه هم بوده ای چه طور اینگونه راحت حکم صادر کرده ای که چادر بر سر زنی کرده اند که حتی به اولین اصول اخلاقیاتش هم پایبند نبوده است؟ ذفاعیات وکلا و عجزنوشته های فرزندان سکینه محمدی را خوانده ای تا به امروز؟ شما که اینگونه از لگد شدن چادرهایتان برآشفته شده اید، تا به حال نگران لگدمال شدن اعتبار و آبروی انسان هایی شده اید که این روزها حیثیتشان تبدیل به دستآویزی برای همین رسانه مورد نکوهشتان قرار گرفته است و به طرق مختلف و به بهانه های واهی اعترافات تلویزیونیشان وقت و بی وقت از آن پخش میشود؟

دروغگوی بزرگ


همـه چـیز مـُهیا ست
برای دروغـی بـزرگ
که تـو با خـوش باوری تـمام
سـال های سـال
آن را بـاور کـرده ای!
مـدادی سیـاه
گـَردی صـورتی
و رنـگی قـرمـز

آیـِنه از دیـدن چـهره زردم یـکه می خورد.

امـا مـن؛
همـچون نقـاشی زبـردست
خطـوط دروغین را یک به یک رسم مـی کـنم.
مــداد ســیاه در چشــم
گـَرد ِ صـورتی، نرم و ملایـم بـه روی گـونه
و
لــب هـائـی ســـرخ
که تـو را بـه گـفتن دروغـی بـزرگ وا می دارند:
" زیـــــبا شــــده ای!"