پنج فیلم دلهره آوری که اخیرا توسط کارگردان های زن ساخته شده اند



بخشی از تبعیض سیستماتیک موجود در صنعت سینما می خواهد این تصور را القا کند که زنان فیلمساز تنها قادر به ساخت فیلم در ژانرهایی مشخص هستند. علیرغم آنکه در سال های اخیر شاهد ساخته شدن فیلم های قابل توجه در ژانرهای  وحشت، علمی - تخیلی توسط کارگردان های زن مانند فیلم «بابادوک» ساخته جنیفر کنت کارگردان استرالیایی و یا فیلم «دختری در شب تنها به خانه می رود» ساخته آنا لیلی امیرپور کارگردان ایرانی-آمریکایی، بوده ایم اما بسیاری از فیلمسازان زن بر این باورند که همچنان بسیاری از کمپانی های سازنده فیلم ترجیح می دهند که کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی این دست از فیلم ها را به دست مردان بسپارند.

 Etheria Film Night جشنواره ای است که هرساله به معرفی فیلم های ساخته شده در ژانر وحشت، فانتزی، علمی تخیلی، اکشن و تریلر  توسط زنان می پردازد. 

فیلم های منتخب این جشنواره در سال 2015 عبارتند از: 

Inner Demon (استرالیا 2014)

فیلمی تاثیر گذار در ارتباط با چرخه خشونت و کنترل مردان.  فیلم داستان کابوس وار سم دختر نوجوانی است که توسط قاتلین سریالی دزدیده می شود. سم تصمیم به فرار می گیرد. فیلم پر است از لحظات دلهره آوری که سم برای زنده ماندن تلاش می کند. در کمد پنهان می شود. تا سرحد مرگ خونریزی می کند و  منتظر زمان مناسبی برای فرار می ماند. در سکانسی سم برای جلوگیری از خونریزی مجبور به دوختن زخم با قلاب ماهیگیری می شود.
این فیلم در جشنواره فیلم های دلهره آور سیدنی جایزه بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول را از آن خود کرد.
El Giante (مکزیک و کانادا2015 )

فیلم در ارتباط با مهاجران غیرقانونی است که به امید زندگی بهتر از مرز مکزیک و آمریکا می گذرند. آرماندو مردی که قصد دارد همسر و فرزندانش را به صورت قاچاق به آمریکا بفرستد در اتاقی ناشناخته با صورتی که ماسکی وحشتناک گویی به آن دوخته شده است بیدار می شود. آرماندو سعی می کند فرار کند اما توسط خانواده سادیستی که به او خیره شده اند احاطه شده است. تنها راه فرار برای او، شرکت در مسابقه کشتی است که با افراد شرور برگزار می شود. جی جی سائول گوئرو در این فیلم خشونت هایی که در مرز مکزیک و آمریکا اتفاق می افتد را به تصویر می کشد.

 Shevenge(آمریکا 2015)

زنی به طرز وحشتناکی کشته می شود و دوستان او که سه زن هستند تصمیم می گیرند با طرح نقشه ای پیچیده از دوست پسر او انتقام بگیرند و حاصل آن کمدی دلهره آوری است به کارگردانی امبر بنسن.

De Noche Y De Pronto  (اسپانیا 2012):

ماریا در حال درست کردن شام است که مرد همسایه در میزند و ادعا می کند که خانه اش را دزد زده است و این شروع تریلر اسپانیایی است که در آن خشونت علیه زنان در خانه که باید محل امنی باشد برای افراد ساکن آن نشان داده می شود. این خشونت اغلب از سوی افرادی که ظاهرا آشنا و قابل اعتماد هستند رخ می دهد.

Slut (آمریکا 2014)

زندگی دختری 16 ساله که تنها با مادربزرگش در شهر کوچکی زندگی می کند با به مرخصی آمدن محکومی که به جرم آزار و اذیت جنسی زندانی است، دگرگون می شود.





جای خالی زنان ایرانی بر سکوها!


موضوع «ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه ها» که این روزها با برگزاری ادامه بازی های لیگ جهانی والیبال در تهران، باید از آن با عنوان «ممنوعیت ورود زنان ایرانی به ورزشگاه» یاد کرد همچنان با سوال های بی پاسخ زیادی روبرو است. سوال هایی که مطمئنن در ذهن میلیون ها ایرانی که با تصاویر زنان غیرایرانی در ورزشگاه آزادی که بر صفحه تلویزیون های خود مواجه شده اند، نقش بسته است که چگونه است که ورود زنان به ورزشگاه های کشور با پاسپورت غیرایرانی امکان پذیر است اما زنان ایرانی مشتاق تماشای مسابقات که پاسپورت ایرانی دارند از حق حضور در ورزشگاه ها محروم هستند؟ چگونه است که نیروی انتظامی کشور که مسئول تامین امنیت تمامی شهروندان در داخل خاک کشور است، می تواند امنیت زنان دیگر کشورها را تامین کند اما از تامین امنیت زنان ایرانی به عنوان نیمی از جمعیت کشور در ورزشگاه ها عاجز است و ممانعت از ورود زنان به ورزشگاه ها را حق ذاتی خود می داند؟ این کدام قانون مصوبی است که حضور زنان ایرانی در داخل ورزشگاه های کشورشان را بر نمی تابد اما برای زنان خارجی فرش قرمز می گستراند تا زنان ایرانی این بار در کنار تبعیض جنسیتی، تبعیض دیگری را نیز مزه مزه کنند؟ چه تفاوتی است میان زنان ایرانی و زنان دیگر کشورها که شبکه های ملی تلویزیونی آن، مجاز به نمایش دادن چهره تماشاگران زن خارجی هستند که شادمان پرچم های تیم ملی کشورشان را در دست می گردانند اما تصویر زنان ایرانی را در قاب شیشه ای تلویزیون تحمل نمی کند و دست به حذف و سانسور آنها می زند؟   آیا زنان ایرانی به صرف داشتن پاسپورت و ملیت ایرانی سزاوار حضور در ورزشگاه ها نیستند؟ 

جنبش اکوفمینیستی


کمربند سبز در کنیا، چیپکو در هند و کانال عشق در آمریکا همه دارای یک وجه مشترک هستند: رهبری زنانی قدرتمند و مصمم.
وانگاری ماآتای
دکتر وانگاری ماآتای که به عنوان پایه گذار جنبش کمربند سبز در کنیا شناخته شده است، اولین زن آفریقایی و اولین مدافع محیط زیست است که در سال 2004 موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد. او همچنین اولین زنی بود که در شرق و مرکز آفریقا موفق به کسب درجه دکترا شد.

ماتاآی در سال 1976 ایده خود مبنی بر کاشت درخت برای حفاظت از محیط زیست و بهبود کیفیت زندگی اجتماعی را در شورای ملی زنان کنیا مطرح کرد. ایده ای که مورد اقبال سازمان های مردم نهاد زیست محیطی و دیگر کشورهای آفریقایی قرار گرفت و نهایتا «جنبش کمر بند سبز» را بوجود آورد. ماآتای به زنان برای کاشت بیش از 30 میلیون درخت در مزارع، مدارس و محل های زندگیشان کمک کرد. ماتاآی درهنگام دریافت جایزه صلح نوبل گفت: این جنبش می خواهد برای مردم الهام بخش باشد که خود را نسبت به محیط زیست مسئول بدانند و زندگی و آینده خود را با آن اداره کنند.
واندانا شیوا

واندانا شیوا از شرکت کنندگان در جنبش چیپکو در دامنه کوه های هیمالیا در هند در سال 1970 بود. جنبشی که زنان در هند برای مقابله با قطع درختان به دور آنها حلقه زدند و مانع قطع درختان توسط چوب برهای مورد حمایت دولت شدند.  شیوا امروزه به عنوان یکی از مهمترین اکوفمینیست ها در جهان شناخته می شود. شیوا دانش آموخته فیزیک است اما در زمان جنبش چیپکو فعالیت خود را در زمینه محیط زیست و اکوفمینیسم آغاز کرد.
حلقه انسانی زنان در هند به دور درختان

در سال 1988 شیوا کتاب خود را با عنوان "زنده ماندن: زنان، اکولوژی و توسعه" منتشر کرد. این کتاب همچنین بحث مبارزات زیست محیطی زنان در کشورهای جهان سومی را برای اولین بار مطرح ساخت.

شیوا سازمانی را جهت مقابله با تهدیدهای زیست محیطی و اکولوژیکی در هند تشکیل داد و در سال 1991، جنبش ملی ناودانیا را مبتنی بر حمایت از تنوع منابع حیاتی و کشاورزی ارگانیک پایه گذاری کرد. شیوا در وب سایت ناودانیا اینگونه نوشته است: «برای من محیط زیست و فمینیسم دو عنصر جدا ناپذیر هستند.»

لوییس گیبز

لوییس گیبز زن خانه داری که نگران بیمارشدن کودکان خود در زمان شیوع بیماری غیرمنتظره ای در شمال نیویورک بود از جمله پایه گذاران جنبش کانال عشق بود. گیبز در سال 1978 با مراجعه ی خانه به خانه در خصوص بیماری ای که کودکان منطقه  را تهدید می کرد، شروع به اطلاع رسانی به خانواده های محل کرد. او همچنین در گزارشی که به مقامات ارائه کرد از تخلیه زباله های سمی و خطرناک کارخانه های صنعتی در مناطق فقیر پرده برداشت. گزارشی که ابتدا واکنش سرد مسئولان ره به دنبال داشت. اما نهایتا گزارش های تکمیلی نشان داد که آمار سقط جنین و تولد نوزادان معلول در سال های 1974 تا 1978 در میان خانواده های ساکن منطقه به دلیل دفع زباله های شیمیایی بالا بوده است. گیبز بعدها مرکز «بهداشت، محیط زیست و عدالت» را پایه گذاری کرد.

اکوفمینیسم مبتنی بر این نظریه است که ایده و فکری که به سرکوب و ظلم زنان می پردازد با ایدئولوژی تخریب محیط زیست هم جنس است. به بیان دیگر اکوفمینیسم معتقد است تبعیض و ظلم مبتنی بر جنس، نژاد و طبقه مستقیما با بهره برداری و تخریب محیط زیست در ارتباط است.


یک جهان عادلانه


نویسنده مهمان: سمانه مرادی- دستادست

همه‌ی ما یا دست‌کم تعداد زیادی از ما این جمله را به وفور شنیده‌ایم که دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم عادلانه نیست. شاید هم گوینده جمله خودمان بوده‌ایم. به یقین رسیده‌ایم که عدالتی در کار نیست. حتا خو گرفته‌ایم به بی‌عدالتی به ویژه وقتی پای مسائل اقتصادی در میان باشد.

اما این دنیای دیوانه و ناعادلانه را خود ما می‌سازیم و چرا تلاش نکنیم برای ساختن دنیایی عادلانه؟

دست‌کم می‌توانیم امتحان کنیم!

ما، یک سال و اندی‌ست این کار را شروع کرده‌ایم! تلاش می‌کنیم کمی دنیا را عادلانه کنیم. ما یعنی دستادست و تمام همراهانی که با خریدها، همکاری‌ها و فعالیت‌های خود باعث رشدش شده‌اند.

دستادست کسب و کار اجتماعی‌ایی است که جرقه‌ی تولدش با این جمله از کتاب «جهانی بدون فقر» نوشته محمد یونس زده شد: « ما در حال خلق نسلی کاملا نو هستیم. ما می خواهیم در سلسله متمادی تاریخ فقر شکستگی ایجاد کنیم.»

 اما وقتی از کسب و کار اجتماعی حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

کسب و کار اجتماعی، فعالیتی اقتصادی با هدف اجتماعی و نه مالی است که اصطلاح آن نخستین بار توسط محمد یونس خالق وام‌های خرد استفاده شد.

محمد یونس جایی در کتاب‌ش می‌گوید: «همه فقرا کاری بلدند که بتوانند زندگی‌شان را با آن بچرخانند اما نمی‌توانند آن را عرضه کنند.»

دستادست نیز بر اساس همین تعریف شروع به فعالیت کرده است و تلاش می‌کند یک فضای مناسب برای عرضه محصولات دست‌ساز و هنرهای دستی براساس اصول تجارت عادلانه و در جهت توانمندسازی تولیدکنندگانی که امکان عرضه محصول خود را به صورت مناسب ندارند، فراهم کند.

وقتی بنا باشد به توانمندسازی یعنی دستادست خیریه نیست! ماهی نمی‌دهد بلکه ماهی‌گیری را یاد می‌دهد. دست تولیدکننده‌ای را می‌گیرد که نمی‌تواند برای محصولش بازار مناسب بیابد و در نتیجه متوسل به واسطه‌ها می‌شود و در نهایت 30 تا 50 درصد قیمت نهایی را دریافت می‌کند.

این تولیدکننده شاد نیست و ناچار است به این معامله‌ی نابرابر تن دهد. ما فکر می‌کنیم می‌توانیم شرایط را تغییر دهیم و با حذف واسطه‌ها تولیدکننده‌ای شاد داشته باشیم در کنار خریداری که راضی است از خرید خود و مبلغ عادلانه‌ای که پرداخت کرده است.

دستادست در نهایت می‌خواهد به جایی برسد که بتواند به تولیدکنندگان وام‌های کوچک و آموزش‌های مورد نیاز جهت بالا بردن کیفیت محصول ارائه دهد.

از جمله دستاوردهای دستادست تا امروز تاسیس فروشگاه آنلاینی است با محصولاتی از تولیدکنندگانی از اقشار آسیب‌پذیر و تولیدکنندگان مستقل از شهرهای مختلف کشور است. علاوه بر این برگزاری چندین بازارچه فروش، همکاری با گروه‌های فعال در زمینه‌ توانمندسازی به ویژه توانمندسازی زنان نیز از دستاوردهای ما در طول یک سال و پنج ماه هستند. توانمندسازی زنان از اهمیت زیادی برای ما برخوردار است، زنان شاد و توانمند، می‌توانند جامعه‌ای شادتر و توانمندتر و کودکانی سالم‌تر داشته باشند.

دستادست راه بسیار درازی در پیش دارد و هر چه در مسیر خود جلوتر می‌رود بیش‌تر به این مهم دست می‌یابد که یک دست صدا ندارد. رویای جهانی عادلانه هر چند بعید به نظر می‌رسد اما غیرممکن نیست تنها باید دستان زیادی در کار باشند! دستانی که تلاش کنند و ناامید نشوند. بایستند و در برابر نه‌ها، نمی‌شودها، در برابر سختی‌ها عقب‌نشینی نکنند.

کارهای زیادی هست که می‌شود انجام داد و در داستان دستادست سهیم بود، در داستان عادلانه کردن قسمتی از جهان. به سایت دستادست سری بزنید شاید شما هم دوست داشتید بخشی از این داستان باشید.


http://goo.gl/MedPDV

فیلمی کوتاه درباره ی کشتن(1988)



صحنه اعدام قانونی بسیار ناراحت کننده تر است، هرچند تنها پنج دقیقه ی پیش از پایان فیلم را به خود اختصاص میدهد. پس از یک تمرین ناراحت کننده در صبح فیلمبرداری، کار به روز بعد موکول شد. کارگردان چنین توضیح داده: «منظره ی اعدام مشخصا غیرقابل تحمل است. حتی وقتی داری وانمود می کنی.» و هرچند وانمود است، نتیجه نهایی چنان اثرگذار بود که پس از پخش فیلمی کوتاه درباره ی کشتن(که در آن زمان مذاکرات درباره ی موضوع اعدام قانونی در لهستان شروع شده بود)، فیلم به طور بارزی در مباحثات ضدمجازات مرگ نقش داشت. در 1989، سال بعد از اتمام فیلم، دولت جدید لهستان همه ی مجازات های اعدام را پنج سال به تعلیق درآورد.

کریشتف کیشلوفسکی/ نوشته: مونیکا مارر/ ترجمه هادی چپردار 

فیلمی کوتاه درباره ی عشق(1988)


اما این فیلمی کوتاه درباره ی درد نیز هست. هنگامیکه تومک از صاحبخانه اش می پرسد که آدم ها چرا گریه می کنند، یکی از توضیحاتی که زن می دهد این است: «وقتی دیگر نمی توانند تحمل کنند.» برایش تعریف می کند که پسرش چگونه با بوجود آوردن دردی جسمی در یک جای دیگر(با گذاشتن اتویی روی سینه اش)، درد خود را تقلیل میداد. تومک به اتاقش می رود و وقتی ماگدا را می بیند که پشت میز آشپزخانه اش، پس از مشاجره ای با یکی از دوست هایش، به هق هق می افتد، چشمان خود را می بندد و در یک بازی «شانس»، تیغه های قیچی را در فاصله ی میان انگشتان مختلفش می زند. دست آخر انگشتی را سوراخ می کند و همدلی خاموشی از درد را با ماگدا سهیم می شود. به شکلی، مشابه، پس از آن که دور چشمش کبود می شود و عشقش را به ماگدا اعتراف می کند، به پشت بام می رود و برای منحرف کردن ذهن خود از درد تحقیر، از برف(به جای اتوی داغ) استفاده می کند.

کریشتف کیشلوفسکی/ نوشته: مونیکا مارر/ ترجمه هادی چپردار 

از شیر مرغ تا جون آدمیزاد!


زن دستفروش با قوطی های ادویه در دست و در حالی که طول واگن مترو را می پیماید شروع می کند به توضیح در مورد ادویه های فروشی اش. "ادویه دارم خانما. زردچوبه، دارچین، فلفل سیاه، ادویه خورشتی و پلویی . کسی ادویه نخواست؟" ... زن صدایش را بلندتر می کند و ادامه میدهد" خانما، دونه های خشخاش هم دارم. خواب آور، مسکن برای انواع دردها سردرد ،دندون درد...دواست برای هر دردی. امتحان کن پشیمون نمیشی...کسی دونه ی خشخاش نخواست؟"...زن بیخیال به چشم های متعجبی که در سکوت به قوطی های ادویه در دست زن نگاه می کنند به راه خود ادامه میدهد و مانند ضبط صوتی جمله هایش را برای واگن بعدی تکرار می کند.

وسط روز است و مترو خلوت. تکیه داده ام به میله کنار در. زنان دستفروش یک به یک از راه می رسند. یکی از ریمل های استخری و ماندگاری زیادش می گوید و  دیگری از شورت های گنی ای که اگر در طول روز پوشییده شوند چربی های شکم و پهلو را آب می کنند.

واگن مترو شبیه بازار متحرکی شده است که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد را می توان در آن پیدا کرد.