دو سرباز؛ روایتی تلخ از زندگی دو سرباز به جامانده از جنگ ایران و عراق


امروز تونستم مستند " دوسرباز" را که درچند روز گذشته از شبکه بی بی سی فارسی به مناسبت سالروز آغاز جنگ ایران و عراق پخش شده بود را در بازپخش آن ببینم. روایت تلخ زندگی دو سرباز ایرانی و عراقی باقیمانده از جنگ هشت ساله ایران و عراق. جنگی که طولانی ترین و خسارت بارترین جنگ قرن بیستم لقب گرفته است. مستندی که تلخ تر و تکان دهنده تر از آنی بود که انتظار داشتم.

زاهد، نوجوان چهارده ساله ایرانی ست که به عنوان امدادگر به جبهه های جنگ اعزام می شود و در روزهای پایانی جنگ برای بیست و هشت ماه به اسارت عراقی ها درآمده و در سال شصت و نه به ایران بازگردانده می شود. اما با بازگشت به ایران و با وجود پایان یافتن جنگ، همچنان، جنگ و خاطرات باقیمانده از آن همراه زاهد است.
نجا، سرباز عراقی ست که به اجبار به القادسیه صدام ، که آن را دفاع از امت عرب خوانده بود، به جبهه های جنگ با ایران فرستاده می شود و در عملیاتی به اسارت نیروهای ایرانی در آمده و هفده سال در اسارت باقی میماند و وقتی به کشورش بازگردانده میشود به او لقب خائن میدهند که چرا برای صدام و درراه صدام کشته نشده و به اسارت نیروهای ایرانی درآمده است. همسر نجا ازدواج کرده و نجا تا به امروز از سرنوشت تنها پسرش بی خبر است.
زاهد و نجا برای التیام زخم های باقیمانده از جنگ و فرار از اجتماع دگرگون شده ای که آن ها را پس میزند، به کانادا مهاجرت میکنند و همدیگر را در مرکز درمانی VAS در ونکوور که موسسه ای ست برای بازپروری و درمان بازماندگان و خشونت دیدگان جنگ، ملاقات میکنند. اما این ملاقات اولین دیدار آنها نیست و آنها بعد از سوال و جواب متوجه میشوند که قبلاً در دوران جنگ نیز همدیگر را دیده اند. زاهد همان امدادگر جوانی ست که نجا را از مرگ حتمی توسط سربازان ایرانی که زخمی های عراقی را میکشته اند، نجات داده است.
دنیای امروز زاهد و نجا، پُر است از خاطرات و تجربیات مشترک و تلخ. زاهد خود را پست ترین و بی مقدارترین فرد اردوگاه برمی شمارد که به علت سن کمی که در دوران اسارت داشته است، زنگ تفریحی بوده برای سربازان عراقی. آنجا که می گوید: کادوی تولد بیست سالگی ام در اردوگاه کتک مفصلی بود که از سربازان خوردم. وقتی مثل کرم زیر دست و پای امیراحمد صاحب له شده بودم و یا نجا که دوران هفده ساله اسارتش لحظه به لحظه همراه بوده است با شکنجه، توهین، تحقیر و گم شدن و ناپدید شدن هم اسارتی هایش.
امروز زاهد و نجا به کمک هم و موسسه VAS تا حدودی توانسته اند زخم های باقیمانده از دوران جنگ و اسارتشان را التیام ببخشند، زخم هایی که تا آخر عمر همراهشان باقی خواهد ماند و فراموش نخواهد شد.

پی نوشت: دیدن مستند دوسرباز شاید برای خیلی از ایرانی ها خوش آیند نباشد. اول آنکه در آن از آتش بس پیشنهادی صدام در سال شصت و یک گفته می شود و دوم آنکه، در این مستند سربازان ایرانی پاک و منزه آنچنان که در فیلم های موسوم به دفاع مقدسی مان همیشه دیده ایم نیستند. سربازان ایرانی به مجروحان عراقی تیرخلاص میزنند. فک و دندان هایشان را میشکنند. حتی خود زاهد اعتراف میکند که در اواخر جنگ دیگر از دیدن یک سرباز مجروح عراقی متأثر نمیشده است. همانطور که نجا از قساوت سربازان عراقی می گوید که با تانک از روی چهار روحانی به اسارت گرفته شده ایرانی رد میشوند. خشونت و بی رحمی از خصلت های جداناپذیر جنگ است. واقعیتی که نمی توان انکار کرد.

5 نظرات:

سید علی گفت...

عالی بود بنفشه

عاااالی بود

بنفشه گفت...

مرسی علی، مرسی از اینکه می خونی

irantruedemocracy گفت...

ممنون بنفشه جان حتمن باید سر صبر این برنامه رو ببینم.

اونهایی که براشون سخته که در مورد کارهایی که سربازهای ایرانی انجام دادند بشنوند فقط دارند سعی می کنند چشمشون رو به حقیقت ببندند. من چیزهایی از کسانی که تو جنگ بودند شنیدم که این تیر خلاص زدن به زخمی ها توش هیچی نیست. اگه خواستی یه بار برات میگم

صادق گفت...

خیلی جالبه که از منظر های جدید و متفاوت دیگران بتونیم به جنگ نگاه کنیم چون تا الان از منظر های محدود خودمون فقط بهش تونستیم نگاه کنیم

سینا گفت...

این آدما دیگه اون آدمی که باید میشدن، نمیشن، هیچ وقتِ هیچ وقتِ هیچ وقت

ارسال یک نظر